سالگرد جنگ دوازده روزه، فراتر از یک یادبود تقویمی، بازخوانی برههای است که در آن اراده و مقاومت یک ملت را در برابر هجمههای سنگین دشمنانش، نشان میدهد. این نبرد که در زمانی کوتاه، جهان را متوجه خود ساخت، تنها در میدانهای نظامی خلاصه نشد، بلکه عرصهای برای ظهور وجدانهای بیدار در میان اهالی فرهنگ و هنر بود. در حالی که غبار جنگ بر چهره شهرها مینشست، بسیاری از هنرمندان با درک رسالت تاریخی خود، سکوت را جایز ندانسته و با سلاح قلم، طرح و کلام به میدان آمدند. آنها با خلق آثاری برخاسته از بطن فاجعه، اجازه ندادند روایتهای تحریف شده، جایگزین واقعیتهای جاری در صحنه نبرد شود.
تیرماه ۱۴۰۴، درست در روزهایی که غبار جنگ ۱۲ روزه هنوز از آسمان شهرها ننشسته بود و اضطراب، سایه سنگین خود را بر روان جامعه انداخته بود، انتشار قطعه «علاج» با صدای محسن چاوشی، تنها یک انتشار موسیقیایی ساده نبود، این اثر در حکم بیانیهای آشکار در برابر حملات دشمنان ایرانزمین بود.
«علاج» با شعری از کاظم بهمنی، دقیقاً روی نقطهای انگشت گذاشت که جامعه به آن نیاز داشت و آن هم مرکزیت وطن بود. در دورانی که رسانههای فرامرزی با بمباران خبری سعی در القای حس فروپاشی کشور داشتند، پیام این شعر «مردم علاج در وطن است»، در دل و روح مردم جان تازهای دمید. این اثر به جای مرثیهسرایی برای خرابیها، «ایستادگی» را به عنوان تنها درمان (علاج) معرفی کرد.
روایتهای منتشر شده در رسانههایی چون مهر و باشگاه خبرنگاران نشان میدهد که شاعر و خواننده، نه در استودیوهای عایق، بلکه در دل همان اضطراب عمومی، این اثر را خلق کردهاند. همین قرابت با واقعیت باعث شد که مخاطب، «علاج» را فریادی برخاسته از بطن جامعه حس کند.
لحن خشدار و زخمی محسن چاوشی در این قطعه نیز، استعارهای از خود وطن بود؛ وطنی که زخم برداشته اما همچنان پابرجا و استوار مانده است.
تحلیلهای رسانههایی مانند همشهری و الف به درستی اشاره کردهاند که این قطعه، استانداردهای موسیقی مناسبتی در ایران را جابهجا کرد. «علاج» ثابت کرد که هنر متعهد، نیازی به شعارهای مستقیم و کلیشهای ندارد. این اثر با ترکیب «عشق به خاک» و «نقد صریح سیاسی»، توانست به زبان مشترک نسلهای مختلف در آن ۱۲ روز التهابآور تبدیل شود.
اگر جنگ ۱۲ روزه در عرصه نظامی یک دفاع تمامعیار بود، قطعه «علاج» در عرصه فرهنگی، پادزهر موسیقایی در برابر اتاق جنگ رسانههای بیگانه بود.

۰ Comments