به یاد فاطمه حسونا، عکاسی که جانش را در دست گرفت و رفت

فاطمه حسونا Fatma Hassona، عکاس خبری و نویسنده فلسطینی متولد و بزرگ شده در غزه بود. او سوژه فیلم مستند «روحت را به دست بگیر و راه بیفت» بود که برای برنامه فیلم ACID انتخاب و در جشنواره فیلم کن ۲۰۲۵ به نمایش درآمد. او در ۱۶ آوریل ۲۰۲۵، به همراه ده نفر از اعضای خانواده‌اش در یک حمله هوایی اسرائیل کشته شد؛ زمانی که فقط ۲۶ سال داشت.

قبل از کشته شدنش، دو متن زیر را در صفحه اینستاگرام خود نوشت:

فاطمه حسونا: به مدت ۳۰۰ روز، آنیا (دوربینم) همراه من بود، و تنها دوست خوبم که می‌دانست چگونه از چیزها عکس بگیرد، چگونه عکس‌هایی را که می‌خواهم بگیرد. به مدت ۳۰۰ روز، من و برادرانم در این قتل عام کشته می‌شدیم. خون بر زمین جاری بوده است، و من از لحظه‌ای که خون برادرانم به من برسد، مرا لکه‌دار کند، می‌ترسم. به مدت ۳۰۰ روز، ما فقط سیاه و قرمز دیده‌ایم، بوی مرگ را استشمام کرده‌ایم، سیب تلخ خورده‌ایم، فقط اجساد را لمس کرده‌ایم.

این اولین باری است که چنین فقدان بزرگی را تجربه می‌کنم. من ۱۱ نفر از اعضای خانواده‌ام، عزیزترین‌های قلبم را از دست داده‌ام. با این حال، هیچ چیز نمی‌تواند جلوی من را بگیرد. من هر روز بدون هیچ برنامه‌ی مشخصی در خیابان‌ها پرسه می‌زنم. فقط می‌خواهم دنیا آنچه را که من می‌بینم، ببیند. من در حال گرفتن عکس برای بایگانی این دوره از زندگی‌ام هستم. من از این تاریخ عکس می‌گیرم که ممکن است، پسرانم از آن بشنوند یا نه.

غزه… اتاق کوچک در خانه‌ی بزرگ جهان

من در سکوت صحنه‌های زندگی را در ذهنم تماشا می‌کنم، زندگی فراتر از مرزهای این زمان، این مکان و این دنیای کوچک به نام «غزه». من از وسعت حافظه‌ام و آمیختگی آن با هر صحنه، و رویدادهایی که در زمان و شکل، با نام‌گذاری متفاوت مکان، منتقل می‌شوند، شگفت‌زده می‌شوم. به عنوان مثال، آرامش تقاطع ابومازن در شب، چراغ‌های نارنجی خیابان و صدای ماشینی که با سرعت از دور می‌آید و در عرض چند ثانیه صحنه را قطع می‌کند تا به آن مکان روح ببخشد را تصور می‌کنم. من تمام این جزئیات را از یک بالکن تصور می‌کنم. در کشوری مانند ترکیه، به عنوان مثال، «تقاطع ابومازن، شعبه ترکیه» و می‌دانم که در آنجا جایی به این نام وجود ندارد، و ممکن یا مسلم است که صحنه‌ها کاملاً متفاوت باشند، اولاً به این دلیل که من فقط غزه، اتاق کوچک در خانه‌ی بزرگ جهان را می‌شناختم، و ثانیاً به این دلیل که تخیل من این را نمی‌شناخت. فراتر از مرزهای خود می‌رود، غیر از آنچه که من در کشورهای دیگر از طریق کتاب‌ها دیده و تصور کرده‌ام. بنابراین، هر صحنه‌ای که می‌خواهم خلق کنم تا زندگی دیگری را در مکانی دیگر، وسیع‌تر و با امکانات بیشتر تصور کنم، تکرار می‌شود و غرق در خاطراتی از اینجا و آنجا در زندگی فعلی و گذشته‌ام می‌شود، و هر صحنه‌ای که می‌خواهم به دست آورم. چیزی جدید از او، نتیجه این است که هیچ چیز جدیدی وجود ندارد، زیرا چیزی در حافظه من به هر آنچه که اینجاست بسیار مرتبط است، چیزی که نمی‌تواند ریشه‌هایش را رها کند، یا به فکر تغییر خاکش باشد، چیزی که همیشه احساس می‌کند این اتاق کوچک تمام دنیاست، خانه بزرگ، و هر چیزی که… او از این جهان و درباره این جهان می‌داند، چیزی که همیشه به من می‌گوید: تو به این کشور و این مکان وابسته‌ای، بنابراین هر کجا که رویت را بچرخانی، آن را خواهی دید و احساس خواهی کرد که هنوز در تو نفوذ می‌کند.

و من فکر می‌کنم، چطور یک نفر می‌تواند از این سندرم خلاص شود؟ و من فکر می‌کنم، آیا به جای دیگر و مرزهای دیگری نیاز دارم تا فراموش کنم این سرزمین و این مرزها چه بلایی سر من آورده‌اند؟ آیا به رنج دیگری، بزرگتر، برای فراموش کردن این رنج نیاز دارم؟ سوال این است: آیا رنجی بزرگتر از آنچه من و برادرانم در کشور تجربه می‌کنیم وجود دارد؟ و من فکر می‌کنم، اگر من به دنبال دنیایی بهتر و مکانی بهتر بروم و آنها را در این سرزمین بی‌حاصل، که هرگز بی‌حاصل نبوده، رها کنم، آیا برادرانم هنوز برادران من خواهند بود؟

غزه، دنیای بزرگ برای ما، و اتاق کوچک برای بقیه. آیا روزی کسی آنقدر مهربان خواهد بود که سهم بیشتری از این دنیای بزرگ به ما بدهد؟ آیا شما؟

تا ماه مه ۲۰۲۵، دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد کشته شدن ۲۱۱ روزنامه‌نگار در غزه از ۷ اکتبر، از جمله ۲۸ زن، را تأیید کرد.

۰ Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *